شب که شنیده باشمت
صبح چیزی کم دارد از تو
شب که خندیده باشی در گوشم
انگار کسی روی صبح راه رفته باشد
انگار پایش سنگین، گذاشته که باشد
لحظه ها فرو رفته باشند، در خود
انگار دلم بخواهد روی ارتفاع فرو رفتگیِ لحظه ها
بند بازی کنم
صدایِ خنده ات تعادل را بخنداند
سقوط کنم به عمق لحظه ی فرو رفته از سنگینایِ تو
انگار دلم بخواهد بالا و پایینِ لحظه های صبح جمعه را که نیستی شان
با صدایِ خنده ات قایم باشک بازی کنم
.
صبح جمعه را تهی میکنم، صدایِ خنده ات بپیچد
صبح جمعه را گرم میکنم، صدایِ خنده ات منبسط شود
صبح جمعه را آینه کاری میکنم، صدایِ خنده ات تکثیر شود
صبح جمعه را ... بخند
صبح چیزی کم دارد از تو
شب که خندیده باشی در گوشم
انگار کسی روی صبح راه رفته باشد
انگار پایش سنگین، گذاشته که باشد
لحظه ها فرو رفته باشند، در خود
انگار دلم بخواهد روی ارتفاع فرو رفتگیِ لحظه ها
بند بازی کنم
صدایِ خنده ات تعادل را بخنداند
سقوط کنم به عمق لحظه ی فرو رفته از سنگینایِ تو
انگار دلم بخواهد بالا و پایینِ لحظه های صبح جمعه را که نیستی شان
با صدایِ خنده ات قایم باشک بازی کنم
.
صبح جمعه را تهی میکنم، صدایِ خنده ات بپیچد
صبح جمعه را گرم میکنم، صدایِ خنده ات منبسط شود
صبح جمعه را آینه کاری میکنم، صدایِ خنده ات تکثیر شود
صبح جمعه را ... بخند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر